مؤلف مجهول

68

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

قنبر آقا عرض نمود كه در اين مدت پادشاهان ايلچى را نكشته‌اند ، على الخصوص سلطان مراد كه اطاعت شما كرده و حال در امان شماست . پس نواب اشرف قنبر آقا را مرخص نموده با چهل نفر روانهء فارس شدند ، چون به بارگاه سلطان مراد آمد ؛ آنچه رسم ايلچى پادشاهان بود به جاى آورد . سلطان مراد او را عزت بسيار نموده قنبر آقا نامه را به سلطان مراد داده او فرمود كه زر « 1 » بسيارى نثار نامه كرده شربت و طعام كشيدند و بعد از آن سلطان مراد گفت كه قنبر آقا ، چه عجب كه نواب اشرف شما را به ايلچىگرى فرستاده است ؟ قنبر آقا گفت چون من محرم و للهء قديمى آن شهريارم ، مرا به خدمت تو فرستاد و نصيحت چند و پيغام چند داد كه به شما اعلام نمايم . بدين سبب بنده را به خدمت فرستاد . پس سلطان مراد چون نامه را خواند ، گفت كه شاه مىخواست كه فرصت به دست او افتاده مرا از ميان بردارد و بدين جهت [ 46 ] در اين مدت به جنگ من نيامد و خاطرش از الوند جمع نبود و با خود مىگفت كه تا كار الوند را نسازم سلطان مراد « 2 » حركت نخواهد كرد . و مرا نامراد مىدانست و من هم بنابر مصلحت اطاعت او مىكردم تا از برادرم الوند خبرى رسد و مشاهدهء وقت هم مىكردم . حال چون شنيدم كه خواندگار شفقت كرده صد و بيست هزار كس به برادرم داده مىآيد كه هر يك مثل رعد غران و اژدهاى دمان‌اند كه اگر سپاه قزلباش با پادشاه ايشان پروين شده به آسمان روند ، كه ايشان « 3 » از ضرب تيغ - آبدار ، سپاه قزلباش را خواهند سوخت . من چرا چنين فرصتى از دست بگذارم و حال آنكه خود پادشاهم . خوب نيست كه ملازمت ديگرى اختيار كنم . اى قنبر آقا ، تو را به اوجاق شيخ صفى قسم مىدهم كه كدام بهتر است بگوى تا بدانم ! قنبر آقا گفت اى شهريار آنچه فرمودى شنيدم و حال آن كه بنده مىگويم

--> ( 1 ) - اصل : كه از بسيارى . ( 2 ) - اصل : مراد گفت . ( 3 ) - اصل : ايشان را از ضرب .